من یک همجنسگرا هستم


سلام 

من خلیل هستم، یک همجنسگرا که بی اختیار اینگونه به دنیا آمدم، در دنیایی پاگذاشتم که مردم بااختیار خود نسبت به من که بی‌اختیار با چنین گرایش و هویت جنسیتی به دنیا آمدم نفرت می‌ورزند و من را لایق اعدام و شکنجه شدن میدانند. آنها زندگی را برای من و امثال من به جهنمی تبدیل کرده‌اند که هر روز از بودن در چنین دنیایی و بین چنین مردمانی پشیمان می‌شوم. من فارغ از گرایش جنسی خود در جایی به دنیا آمدم که هویت (غیراختیاری) من به عنوان یک عرب خود نوع دیگر از ستم و تبعیض است.

حق و حقوق اجتماعی من پایمال میشود و مورد آزار و اذیت قرار میگرفتم چه در مدرسه و چه در مکانی که در آن کار میکردم، من در زندگی تجربه‌هایی داشتم که هر شخص دیگری از اقلیت ال جی بی تی مورد تبعیض و ستم قرار گرفته‌ آن را تجربه کرده است. من بدلیل ترس از واکنش خانواده هیچ وقت نمی‌توانستم در مورد گرایش جنسی خودم با آن ها صحبت کنم زیرا خانواده من خانواده‌ای مذهبی بودند که هیچوقت حاضر به قبول کردن این ندارند که گرایش من یک گرایش طبیعی است، بدون اینکه خودم تصمیم گرفته باشم، از تولد در من وجود داشته و اگر در این مورد صحبتی میکردم با استناد بر قرآن و دین من را گناهکار خطاب میکردند و بعد از آن چه اتفاق‌هایی که گریبانگیر من میشد، نمیدانم!

من بارها در محل تحصیل مورد خشونت لفظی و جنسی قرار گرفته‌ام، بارها در اجتماع مورد تعرض جنسی قرار گرفته بودم، که همین امر زندگی را برای من سخت دشوار میکرد و بارها به فکر خودکشی بودم. من برای رهایی از این آزار و اذیت‌ها محل زندگی خود را عوض کردم، به اصفهان و تهران برای زندگی مهاجرت کردم ولی آنجا تحت ستم و آزار ملی قرار می‌گرفتم.یکی از جملاتی که من را بسیار آزار میداد این بود که تو لهجه داری، تو عربی، اینجا چه کار میکنی؟ برو شهر خودتون؟ مگه اونجا کار نیست؟ یا عرب کثیف و از این دسته کلمات که بسیار مرا اذیت میکردند. این جملات و تبعیض‌ها را فقط من متحمل نمی‌شدم بلکه اشخاصی که در کنار آن ها کار میکردم نیز متحمل این آزارهای کلامی قرار میگرفتند. در کل هر شخص غیرفارس که من تجربه زندگی یا رفت و امد با او را داشتم تجربه ستم و توهین ملی از طرف یک فارس را داشته است.اما یک نکته دیگر که من همیشه از آن سخن می‌گویم این است که ما حتی از طرف مشاوران و روانپزشکان مورد ازار و اذیت قرار میگیریم، اکثر مشاوران و روانپزشکان گرایش جنسی ما را به عنوان یک گرایش جنسی طبیعی قبول نمی‌کنند. منظور  من این نیست که آنها نمی‌دانند بلکه اطلاع دارند که گرایش ما کاملا طبیعی است اما به دلایل هموفوبیک و بخاطر حفاظت از حق داشتن مطب که از طرف دولت به آن‌ها داده میشود مجبور به انجام کارهایی هستند که از طرف دولت علیه ما تحمیل میشود.هدف من از نوشتن این مقاله این بود که مشکلاتی که ما با آن ها روبه رو هستیم را برای شما بازگو کنم و از شما بخواهم که زندگی را برای ما سخت نکنید، ما همچون شما حق زندگی داریم و با وجود تمامی اختلاف هایی که وجود دارد ما نیز حق داریم که ما را کورکورانه قضاوت نکنید و زندگی را برای ما سخت نکنید.

همه ما به دور از نژاد، ملیت و گرایش‌های جنسی و زبان با هم برابر هستیم، و باید از حقوق یکسانی برخوردار باشیم.