دختران غیرفارس و فرهنگ مسلط


زهرا دختری دبیرستانی در عبادان است. یکی از آرزوهایش ازدواج با پسری فارس است: «خیلی از دخترها اینجا دوست دارند زن یک فارس بشوند. ما که چیزی نشدیم٬ حداقل این ظلم به فرزندانمان نشود.» 

هنگامی که می پرسم چه ظلمی؟ لیست بلندبالایی می دهد . اولین آن محرومیت از تحصیل است: «اینجا خیلی ها اجازه نمی دهند دخترشان درس بخوانند. سال گذشته مدیر مدرسه واسطه شد تا امسال نیز من درس بخوانم. خیلی از دوستانم ترک تحصیل کردند. دوستانم با گریه همه آرزوهایی که داشتند را دفن کردند. همه اینها به خاطر فرهنگی است که ما داریم». حرف های زهرا را  از بسیاری از دختران عرب شنیده ام و حدس می زنم که بین دختران غیر فارس امر شناخته شده ای باشد. اما چرا اینگونه است؟

اجازه دهید بگویم بخشی از صحبت های زهرا درست است. فرهنگ مردسالاری در بین مردم غیر فارس بیشتر است. تداوم مردسالادی  در میان مردم غیر فارس ریشه در مقاومت ناسیونالیسم ایرانی دارد. در میان مردم غیر فارس «بدن زن» یک سنگر است٬ خاکریز است که باید از هجوم فرهنگ «فارس» در امان باشد. در چنین تلقی و اندیشه ای٬ آزادی زن و نوع لباس و پوشش او می تواند نشانه پذیرش فرهنگ مسلط (فارس) باشد. زن «اندرونی» و «قلب» یک فرهنگ  است که باید از فرهنگ سلطه گر محفوظ  و در امان باشد. 

علاوه بر آن٬ برای بخشی از مردم تحت سلطه٬ «اقتدار مردانه» نیز جزء ذاتی فرهنگ  عرب٬ ترک٬ یا کرد تعریف می شود. در برابر این «اقتدار مردانه»٬ «زن ذلیلی» قرار دارد که  امری وارداتی از دیگری (فارس ها) است. برای بعضی ها هنوز «آزادی زن»٬  «مشارکت مرد در امور خانه» و «رفتار نرم مرد در برابر زن» نشانه های فارس شدن است. 

فقر بعد دیگر ماجراست. در مورد ترک تحصیل٬ به عنوان مثال٬ مدیر مدرسه زهرا به من می گوید: «خیلی از دخترها به دلیل فقر ترک تحصیل می کنند. من یا مشاور مدرسه می رویم با خانواده ها صحبت می کنیم تا بلکه قانع شوند و اجازه دهند دخترهایشان در مدرسه بمانند. اکثر جاهایی که رفتیم فقر باعث  ترک تحصیل بوده. خانواده پول ندارند بچه هایشان را به مدرسه بفرستند و خیلی ها مجبور هستند فقط یکی از بچه هایشان را به مدرسه بفرستند که معمولا آن یک نفر پسر خانواده است.» 

 بازنمایی زن غیر فارس در فیلم و سریال های ایرانی نیز نقش قابل توجهی در شکل گیری تصویر منفی زن غیرفارس از «خویشتن» دارد. در اکثر فیلم  و سریال های ایرانی٬  زن فارس یک زن زیبا٬ اعیانی٬ اتوکشیده و وتاحدودی مستقل به تصویر کشیده می شود. این تصویر از زن فارس به عنوان «زن ایده آل » و «الگو» تعریف می شود. در سوی دیگر اما٬ فرهنگ های غیرفارس به انحاء مختلف  لکه دار و معیوب نشان داده می شوند. زنان ترک٬ عرب٬ بلوچ یا کرد زنانی بیسواد٬ خانه دار٬ با لباس های «محلی» نشان داده می شوند که همیشه مشغول خانه داری یا بچه داری هستند. همسران و یا برادران این زنان معمولا مردانی خشن و زورگو هستند که با فقر٬ اعتیاد و جرم دست و پنجه نرم می کنند. این تصویرها از کودکی در ذهن دختر و پسر غیر فارس نهادینه می شوند و تا عمر باقی است ٬ برای آنها «فارس بودن»٬ نماد «مدنیت» و «زیبایی» و «با کلاس بودن» تلقی می شود. در حالیکه فرهنگ غیرفارس٬ به عنوان فرهنگ «روستایی»٬ «عقب افتاده» و «خشن» تلقی می شود. یادم می آید یکی از دوستان  تحصیلکرده عرب به من می گفت «دختر عرب اهل عشق و عاشقی نیست. او این چیزها را یاد نگرفته است. بلد نیست. به همین خاطر است که من دنبال ازدواج با دختر فارس هستم». صحبت های او و زهرا نشان می دهد که چگونه مرد و زن غیر فارس به یک تصویری منفی مشترک از هم رسیده اند. تصویری که از دل ناسیونالیسم ایرانی متولد می شود٬ با فقر تغذیه می شود و با تصاویر کلیشه ای فیلم و سریال های ایرانی تثبیت و ماندگار می شود.